سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

غدیر 

خواستم عشق را نظاره کنم

چشم‌ها را پر از ستاره کنم

خواستم تا که از شب شعرم

قطعه‌ای نذر جشنواره کنم

ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ جمعه 92 مهر 19 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

چقدر خنــــده داره  که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره.


چقدر خنده داره که صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول خرید میریم مبلغ ناچیزیه.


چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره.


جقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم ، چیزی یادمون نمیاد که بگیم ، اما وقتی میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.

 

ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ شنبه 92 شهریور 30 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

یأجوج و مأجوج,یأجوج و مأجوج چه کسانی بودند,ذوالقرنین کیست

یکی از داستان های جالب قرآنی، داستان یاجوج و ماجوج و مواجه ذوالقرنین با آنهاست.
در دو جای قرآن از یاجوج و ماجوج نام برده شده است. در آیه96 انبیاء و در انتهای سوره کهف که در باره ذوالقرنین و سفرهایش سخن گفته می شود.

"حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً . قالُوا یا ذَاالْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا"

((و هم چنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهى غیر از آن دو را یافت که هیچ سخنى را نمى‏فهمیدند. (آن گروه به او) گفتند اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند آیا ممکن است ما هزینه‏اى براى تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدى ایجاد کنى.)(93 و 94 کهف)
ذوالقرنین به سرزمینی می رسد که مردمش در سطح پایینی از تمدن بودند و در سخن گفتن(یا فهم و درک سخن) که یکی از نشانه های تمدن است ضعیف و عقب مانده بودند و بین دو کوه زندگی می کردند، این مردم از دست اقوام یاجوج و ماجوج در رنج و عذاب بودند که از پشت کوه ها به آنها حمله می کردند و آنها را غارت می کردند.



ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ جمعه 92 شهریور 22 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

بند چهارم: کربلا

 در گوش عرش، ناله‌ی طفلِ رباب بود

 جایی که ماه را کفن از آفتاب بود

 

آلِ رسول تشنه و تنها و بی‌پناه

با آنکه اسب‌های عرب سیرِ آب بود

 

افلاک دور فاطمه زنجیر می‌زدند 

 ارکان کعبه، پای ستوران خراب بود

 

بر کهکشان شیری زهرا چه‌ها نرفت!

شور قیامتی شد و دنیا به خواب بود

 

ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 شهریور 12 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

بند سوم: حضرت علی‌اکبر (ع)

 اکبر به پا نشد..که میدان روانه شد 

 اللهُ اکبر از ... که قیامت به پا نشد

 

هفت آسمان به هیبت حیدر رجوع کرد

گویی عقاب، از سرِ هفت آشیانه شد

 

هم تشنه تیغ می‌زد و هم تشنه می‌شکست

حاجت نبود کز سر و دستش روا نشد

 


ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 شهریور 12 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

بند دوم: حضرت علی‌اصغر (ع)

 آمد حسین، «اصغرخود» را به کف گرفت

تیری گلویِ پاک خدا را هدف گرفت

 

ابلیس را ببین که چه فرق از علی شکافت

صیاد را ببین که چه دُر از صدف گرفت

 

از عرش،‌ جبرییل امین، هَی‌کُنان رسید

در خاک و خون نشست و ربابش به دف گرفت

 


ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 92 شهریور 11 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

 بند اول: حضرت ابوالفضل (ع)

 وقتی که آه، بر لبِ عباس، ناله کرد

در ذهن خویش، یاد بتولِ سه ساله کرد

 

 فریاد ریخت از غم شش‌ماهه‌ی حسین

گویی که چشم فاطمه خون در پیاله کرد

 

یک دست او عَلَم شد و دست دگر قلم

غم را برای شیعه‌ی مولا حواله کرد


 

شق‌القمر قمر شد و از نام خود گذشت

اسطوره را به نام «برادر» قباله کرد

 

ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 92 شهریور 11 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده

و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.

امام علی ( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ،با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این
ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .

می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان
پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یاد

غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر
دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود .

وقتی عباس به دنیا آمد،امام علی(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند،نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد . امام گاه گاهی قنداق عباس را در آغوش می گرفت، بازوانش را می بوسید و گریه می کرد .روزی امّ البنین علّت این گریه را پرسید ؛ امام در جواب فرمود : این دست ها در راه کمک به حسین قطع خواهند شد .

عباس در خانه علی و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن و حسین (ع) رشد کرد
واز این خاندان پاک درس های بزرگ انسانیت، شهادت و صداقت آموخت .



ادامه مطلب...


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 92 شهریور 11 توسط هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر

قالب وبلاگ